ღღ جز تو تمومه دنیا پر ღღ

قلب قلب دوتا قلب / دوقلب قفل درهم / دو قلب مست و عاشق / عشقی فرا ز عالم

نذاريم حتي يه ذره .. حرمته عاشقي کم شه..
نفس من که روزای بودنتو برام قشنگ و به یادموندنی کردی...حالا ک کیلومترهادوراز منی دلم میخواد همه ی روزای بی توبودنم برام زود بگذره تا خیلی زود مهربونیاتو از نزدیک داشته باشم....خداوعشقمون پشت وپناهت عشقم...

دقايقي از تکرار عشق پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 11:56 AM باღ... عسل بانو ...ღ|

نذاريم حتي يه ذره .. حرمته عاشقي کم شه..
عزیزٍِ مهربونِ خانومی... اینبار که برای اولین بار تو روشنی روز میبینمت ....

اینبار که مثل همیشه دلتنگ آغوش مردونه تم... اینبار که تموم دنیام تو چشمات داره برمیگرده برام...

من بی صبرانه منتظر نگاه های گرم و پر از عشقتم..

بی تاب دوستت دارم گفتنات تو چشمام...

من امشب تا یک هفته آغوشتو به همه ی وجودم تزریق میکنم ..

من با تو بودنم رو میبلعم...

 


 

__ مریم بانوم.. مریمی م.. فاطیما م... نمیدونین هر بار با دیدن اسمتون چقدر خوشحال شدم.. حالا که نمیتونم جایی براتون بنویسم همین جا از همه ی حس خوبی که بهم بابت اینجا بودنتون میدین ممنونم.. تمیدوارم همیشه دلتون شاد و لباتون خندون باشه.. دوستتون دارم..

 __ عزیزایی که برام کامنت گذاشتین و وب نداشتین و بی حواب موند.. منو ببخشین.. همه رو خوندم.. امیدوارم بودنتون اینجا همیشگی باشه دوستای جدیدم...

 __ خیلی اتفاقا افتاده.. خیلیا نی نی دار شدن... عسلی ِ آقای همسر/مهرگل /سانا /لاله /مشانا ..       خیلیا به وصال رسیدن... شیوا/ شینگیلی /الهام... یه تبریک کلی برای همه ی روزای شادتون دوستای عزیزم...

 ___ کاترین تو کجاییی؟حبه تو هم همینطور.. نمیتونم پیداتون کنم...

دقايقي از تکرار عشق سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 11:30 AM باღ... عسل بانو ...ღ

نذاريم حتي يه ذره .. حرمته عاشقي کم شه..
به قدری دلم برای عاشقونه نوشتن و از تو گفتن تنگه که حس میکنم
 تموم دنیا میفهمن این دلتنگی رو...نمیدونم چرا نشد و چند وقتی خونه ی
سفید و قرمزمون از دوستت دارم هامون خالی موند.. نمیدونم چرا چند وقتی
سرتیترای همیشگی تو دلم تکرار شد و دستم به نوشتن نرفت..
حتی نمیدونم چرا الان یهویی این صفحه جلو روم بازه و دلم میخواد دستام
بی بهونه روی کیبورد حرکت کنن....
بگم از عاشقونه ها یی که تمومی نداره. دلتنگی هایی که مرز نداره ..
بهونه گرفتنایی که این مرزو بیشتر میکنه و مهربونیایی که به نسبت این مرزها
کم و زیاد میشن و بعد از ناراحتی هامون اوج میگره...


دل من و دل تو.... هنوووز دور از هم.. دستامون هنوز گاهی سرد و
قلبامون اما هنووووووووز پر از امید...
حرفامون.. هنووووز محرک اصلی پر شدن ساعتای تنهاییمون حتی اگه هیچ خبری از هیچ جا نباشه..
عکسامون.. هنووووز زیاد میشن.. زیا دو زیاد تر و دیوار عکسامونو پر میکننن..
خونه مون.. هنوووز سه هفته در میون تمیز میشه و منتظر قدمای نازت میشه..
خاطره هامون.. تلخ و شیرین..هنووووز ساخته میشن.. حتی از پشت تلفن...

دلبریهای من برای تو.. ناز کشیدنای تو از من.. هنووووز نیمی از عاشقونه هامونو میسازه..
قصه هامون... هنوووز گفته میشن و من هنوز شعر میخونم برات..من هنوووز همون عسل بانوی نی نی توام...
بیرون رفتنامون.. هنوزم دونفره.. هنوزم من و تو دو تا آدم شیکمو.. هنوزم قانع..
خنده هامون.. هنوزم زیاد .. من هنوز وقتی میخندم قربون صدقه هاتو میشنوم..
نفسامون... هنوووز تو دوتا هوای جدا از هم و گاهی نزدیکترین هوای ممکن..هردو پر از عشق..
لقابامون.. هنووووز من نازنینتم.. هنوز جیگرتم.. هنوز نفسی تم.. هنووز خانومی گلتم و تو
هنوووز مرد منی.. هنوز زندگیمی و هنوووز نفسم و همه کسمی...

شب به خیرها و صبح به خیرهامون.. میس کال زدنامون.... هنوووز پابرجاست..
فرشته هامون ؟ یادته؟ هنووووز دورمون میگردن...
عشقمون... هنوووز بیشترین نقش رو تو تحمل فاصله ها و بد اخلاقی ها و خواستنها و نیازهامون بازی میکنه...
و بیشتر از همه.. خدامون....
هنوووووز باهامونه... هنوووز میبینتمون.. گاهی کم گاهی زیاد...
گاهی از بس غر میزنم بهش شاید خسته میشه و بعد خودش نورشو میندازه تو دلمو روشنش میکنه..
و من و تو.. جسمامون.. روحمون.. هنوز تا همیشه به هم گره خورده و سفت و سخت و
مصمم پر امید جلو میره.. میتازونه بین همه ی سختی ها...
و من چقددددددددددددر این هنوزهای عاشقونمون رو دوست دارم...
چقدر خوشحالم که هنوووووز همونیم.. من همونم که نفساش به نفست بنده و تو هنوز همونی که
بی من سختشه...
من به این " هنوز هامون" تا " همیشه " میبالم...
من به تو به عشقمون تا ابد مغرورم...

 

+ پست قبلی رو من کشیدم و گذاشتم تو کیفش.. اینکه آپلودش کرده و گذاشته اینجا حس فوق العاده قشنگی بود برام.. ممنون همه کسم...



__ هیچی نمیتونم بگم.. دلم پر میکشید واسه اینجا.. واسه همه ی دوستیهای نابتون
واسه ی همه ی معرفتی که دوباره منو با دلم به اینجا کشوند.. کم کم سر میزنم.. به تک تکتون...


عشقم, همسرم

چیزی ندارم بگم 

وقتی بلاگ رو خوندم ، ی حس شور و شوق فراموش نشدنی وجودم رو گرفت. 

تمام نوشته هات ب دل می شینه و با تک تک وجودم حس کردم. 

نازنینم، تا ابد دوست دارم و این عاشقونه هامون تا هستم ادامه داره. 

گلم دوست دارم با تمام وجودم

دقايقي از تکرار عشق پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 6:0 PM باღ... عسل بانو ...ღ|

نذاريم حتي يه ذره .. حرمته عاشقي کم شه..

 

اردک ها اومدن آب بخورن، ی دفه شغاله میاد ک اردک ها رو بخوره

ولی شکارچی ک اونجا بود با چاقو شغال رو می کشه

نگو خودش می خواست اردک ها رو بخوره

شکارچی اردک ها رو می خوره, آب هم می خوره

آب چشمه تموم میشه، چشمه خشک میشه, درخت خشک میشه, آقاهه هم میمیره

بیشاره

دقايقي از تکرار عشق سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 2:35 PM باღ... عسل بانو ...ღ|

نذاريم حتي يه ذره .. حرمته عاشقي کم شه..
عزیزای دلم کامنتاتونو میخونم.میدوتم نگرانتون کردم و شرمنده همتونم.ممکنه خیلی کمتر بیام اینجا اما هیچ وقت از اینجا دست نمیکشم.دوستتون دارم

دقايقي از تکرار عشق چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 10:40 AM باღ... عسل بانو ...ღ

نذاريم حتي يه ذره .. حرمته عاشقي کم شه..

22 مرداد 1393

یاد آور روز با شکوه 22 مرداد 1388

5 سال گذشت

5 سالی که پر بود از خاطرات تلخ و شیرین

یکی از زیباترین خاطرات روز عروسی زمانی بود که عسل بانو من از آرایشگاه اومد بیرون و به مانند فرشته ها زیبا شده بود

و خاطره زیبای دیگه شب عروسی بود که آسمون هم برامون اشک شوق می ریخت.

22 مرداد ، من و تو ما شدیم.

تو عسل بانو من، زیباترین عروس شهر بودی و من خوشبخت ترین داماد شهر

بعد از 5 سال با تمام سختی هایی که داشتیم ، هیچ وقت یادمون نرفت که عاشق هم هستیم حتا تو بدترین لحظه ها

 

کی گفته من عاشقتم ؟؟!!

نخیرم دروغه

باور نکنیااااااا

 

فقط از خنده هات لذت می برم ... فقط همین

 

فقط طاقت دیدن ناراحتیتو ندارم ... فقط همین

 

فقط همش دلم تند تند برات تنگ میشه... فقط همین

 

فقط دوست دارم شب ها با خوشحالی بخوابی ... فقط همین

 

عشق من ، عاشق خنده هاتم  هیچ وقت از من دریغ نکن

 

........

 

22 مرداد 88

روزی بود که همه ی ارزوهای 3 ساله ی مارو تو خودش واقعی کرد..
روزی بود که یه ماشین عروسه خوشگل یه زوجه خوشحالو به رخه شهرمون میکشید..روزی که من با لباسه سپید میونه خنده های تو و خوشحالیه خودم گم شدم..روزی که دیوانه وار رقصیدم و خندیدم..
روزی که بغض کردم از ریزشه بی امانه باران و بعدش شکر کردم خدامون رو برای نعمتش..روزی که مجنونم بودی و من لیلیه تو مقابله چشم ادمهای رنگارنگ..روزی بود که مزه ی عشوه گری همسرانه رو چشیدم..
روزی بود که رقصه با تو خاطره شد برام..
روزی بود که تو دامادم بودی و من مغرور ترین عروسه زمین..روزی بود که اهنگه مبارکه تک تکه کلماتش برامون واقعی بود..
روزی بود که امید تو وجودمون موج میزد.. امید برای قشنگترین زندگیه روی زمین

روزی بود که گره ی دستامون از هم وا نشد و نشد و نشد..
روزی که دسته گله رز و لیلییومم نشون از این میداد که این منم.. عروسه خوشبخته تو روزی بود که نگاه هامون تو هم عشق رو هزارها بار تکرار کرد و تکرار کرد..
روز ی بود که من می نازیدم به خودم و تو میبالیدی به خودت برای انتخابهامون
روزی بود که توش "دوستت دارم " هر چند بار که تکرار شد معنیه اوج به خودش گرفت
روزی بود که من طنازی کردم و طنازی کردم و طنازی کردم..روزی بود که عاشقیمون ابدی شد..
روزی بود که ما مال هم شدیم..به هم پیوند خوردیم و همه چیزمون یکی شد..
روزی که زندگیه مشترکه ما شروع شد..
روزی که عاشقونه هامون همسرانه شد..

.

.

.

22 مرداد 93

باور م نمیشه این 5سال تو چقدر خوب بودی..
خوبتر از اون چیزیکه فکرشو میکردم.. ماه بودی.. به اندازه ی سهمه همه ی دنیاازت ممنونم مرده من..
برای همه ی بزرگیت..
عاشقونه میخوامت تا اخره نفس کشیدنامون..
پس عاشقونه بمون برای من..

 

...پست عروسیمون برا کسایی که نخوندن....

پ.ن : میخوام این پست هر سال تکرار بشه.. میشه پست ثابت سالگردای خوشبختیمون..

 

دقايقي از تکرار عشق یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 3:45 PM باღ... عسل بانو ...ღ|

نذاريم حتي يه ذره .. حرمته عاشقي کم شه..
+وقتی گوشی دوست داشتنیمو که فقط دوماه بود خریده بودیم و مودم و پول و همه ی مدارکمو دزد بیوجدان برد خیلی غصه خوردم.. خیلی ناراحت شدمو نفرین کردم اما وقتی چند روز بعدش اون اتفاق برای آشنایی افتاد که خودم تو عروسیشون رقصیده بودم خدارو هزار بارشکر کردم که گوشیمو بردن ... که راه برگشتی هست.. که عزیزترینم هنوز کنارمه و هزاربار بهترشو برام میخره.... از اون روز به بعد فقط از خدا میخوام کسی رو که نفسم به نفسش بنده رو برام سلامت نگه داره... من حالا بیشتر از قبل قدر لحظه های با هم بودنامونو میدونم...

 

++اینکه اومدی و رفتی به سلامت نازنینم..


__ میدونم خیلی کم پیدا شدم و اینجا خیلی سوت و کوره اما خب دلمه که خیلی وقتا اینجاست و خودم که بیصدام :( اما این از دوست داشتنتون کم نمیکنه برام :)

_شماره هام همه پرید :(

 

دقايقي از تکرار عشق یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 8:28 PM باღ... عسل بانو ...ღ|

نذاريم حتي يه ذره .. حرمته عاشقي کم شه..
 

هر روزی هم که نباشم.. هر روزی هم که بی وقت باشم و یا رک بگم تنبلی کنم محاله یکی از بهترین

روزهای دنیامون رو تو این خونه ی سفید و قرمز ثبت نکنم....

امروز که برای من قشنگترین روز دنیاس.. چون اگه امروز نبود تویی نبودی که بزرگ شی و بشی مظهر عشق من..

بشی مرد خونه م و برام آقایی کنی... تولد تو که میشه انگاری تمام حس های خوب دنیا مال منه...

درسته چهار سالی هست که من و تو تولدامون تنهاییم و دور از هم.. اما من ، تو ،خدامون میدونیم که اینا همش

به امید یه آینده ی بهتر داره تحمل میشه.. همین که میدونم تو مال من شدی مال من میمونی برام از داشتن ِ

همه ی دنیا شیرینتره...

نازنین مردِ دنیای عاشقونه ی پری.... میدونی که چقدر دوستت دارم و تولدت برام یه واقعیت محضه هر ساله ست

مبارک ِ تو مبارکِ من ....

 

 

و البته که امروز تولد تو شده مصادف با تولد امام علی مون.. روز توئه عزیزم... روز تو که معنی مردونگی رو برام هر

روز بیشتر و هر سال عمیق تر میفهمونی... تو که از بهترین مخلوقات خدایی رو زمین...

به بهونه ي اين روز قشنگ مثله سال قبل مينويسم :امروز روزه توئه مرد من... روز بزرگداشته تو كه همه ي رفتارات


برام تداعيه اقامون علي (ع)ه ... من تو اين روز پر عشق ترين بوسه هارو نثارت ميكنم و با همه ي وجودم بهت

تبريك ميگم...روزت مبارك فرشته ي من....دوستت دارم....

 

 

 

و اما فردا...

فردا ۵مین سال محرمیت من و تو و لحظه های همسرانگیمون... فردا دوباره یاد آوری سوره ی نور و نورانیت

زندگیمون...فردا دوباره یاد آوری اون عاقد دوست داشتنی و تبریک و عشق و خواستن...

فردا ۵ تا ۳۶۵ روزه که من زن توام.. همسرتم و شوهرم شدی.. تویی که باعث اینی که من هیچ وقت از انتخابم

پشیمون نباشم...

مبارک من ..مبارک تو.. مبارک دنیای عاشقیهامون...

*****فرداكه ۵ سال از اون روز قشنگ ميگذره من تو شدم و تو من شدي و ما ما شديم..يادمه :"با ضمانته امام رضا.. اجازه ي پدر و مادرم و بزرگترا . بله"و تو هم با گفتن اين جمله كه "با اجازه بزرگترا بله " اسم منو به عنوانه همسرت تو شناسنامت نوشتي..جمله ي اولم براي :: پست عقدمون کلیک :: يادمه:"چه لحظه هاي نوراني بود عشقم..کنار تو نشستن سر اون سفره ي اسموني که انگاري از بهشت برامون اورده بودن..." ******

 

 


مبارک جفتمون باشه ، سالگرد عقد زیبا و به یاد موندنی مون گلم

خدا رو شکر که من و تو، ما شدیم

ستاره آسمون من

دوست دارم تا آخر عمرم

دقايقي از تکرار عشق سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 2:12 PM باღ... عسل بانو ...ღ|

نذاريم حتي يه ذره .. حرمته عاشقي کم شه..
همه ی لحظه هایی که کنارم بودی خاطره س برام.. اینبار از یه سفر خوب به شمالمون و ماسوله.. اگر چه با تلخی های کوچیک اما شیرینی های بزرگ... حتی همون وقتی که تا میگم دلم موز میخواد تویی که برام میخری.. بلافاصله...این یه شادیه بزرگه برای من.. اینکه کنار جاده نگه داری تا با هم عکس بندازیم... اینکه برای روز زن بخوای سورپرایزم کنی.. همه ی اینا برای من قشنگه مهربونم... ممنون برای همه ی لحظه های خوبیت...


نازنین من، خوشحالم که بهت خوش گذشته 

عزیزم ، ناهار اکبر جوجه که به مناسبت روز زن بود و سفر به ماسوله از خاطرات خوبی بود که یادم نمیره 

مخصوصن عکس هایی که انداختیم، دلیل این همه خوبی، بودن در کنار شما بود

همسرم


دقايقي از تکرار عشق دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 1:59 PM باღ... عسل بانو ...ღ|

نذاريم حتي يه ذره .. حرمته عاشقي کم شه..
یه باردیگه روزای بیتوموندنم ته کشیدو من امشب بازخوشبخت وآروم مثل همه ی زنهای متاهل سرزمینمون کنارمردزندگیم آروم 

میگیرم....تک  به تک نفسهایی که باتو ,کنار هوای تو میکشمو میبلعم نازنینم...

~ حس خوب یعنی صدای پات تو خونه.....

دقايقي از تکرار عشق پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 3:30 PM باღ... عسل بانو ...ღ|




جز تو تموم دنيا پر